هدف کلی: محقق سعی دارد در این تحقیق به بررسی رابطه بین فشار روانی با پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهرستان ابهر بپردازد.
هدف کاربردی: با تشخیص رابطه فشار روانی و پیشرفت تحصیلی، می‌توان با استفاده از شیوه‌های درست تحصیلی و تربیتی در خانواده ها و نیز در مدارس به هرچه بیشتر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان کمک نمود.
سؤالات تحقیق:
الف- سؤال اصلی تحقیق:
1. آیا بین فشار روانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانهای شهرستان ابهر رابطه‌ای وجود دارد؟
ب- سؤالات فرعی تحقیق:
1. آیا پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر و پسر متفاوت است؟
2. آیا فشار روانی بین دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه در شهرستان ابهر متفاوت است؟
3. آیا بین فشار روانی و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پسر رابطه وجود دارد؟
4. آیا بین فشار روانی و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
5. آیا فشار روانی دانش‌آموزان در پایه‌های مختلف تحصیلی متفاوت است؟
فرضیه‌ها:
1. بین میزان فشار روانی دانش‌آموزان متوسطه دختر و پسر شهرستان ابهر تفاوت وجود دارد.
2. بین میزان فشار روانی و میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر دوره متوسطه رابطه وجود دارد.
3. بین میزان فشار روانی و میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه رابطه وجود دارد.
4. میزان فشار روانی دانش‌آموزان دختر و پسر در سطوح سه گانه تحصیلی متفاوت است.
5. میزان پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان دختر و پسر دوره متوسطه متفاوت است.
تعاریف عملیاتی متغیرها:
فشار روانی: فشار روانی عبارت است از واکنشهای جسمی و روانی که افراد در مقابل وقایع “محیطی ایجادکننده‌فشارهای عصبی و روانی” یا استرسور ازخود بروز‌می‌دهد.1 (الوانی ، سید مهدی ، فشارهای عصبی و سازمان و راههای مقابله با آن ، مجله مدیریت دولتی)
در این تحقیق منظور از فشارروانی، نمره‌ای است که فرد از مقیاس سنجش فشار روانی اورسولا مارکهام2بدست می‌آورد.
پیشرفت تحصیلی: پیشرفت تحصیلی عبارتست از یادگیری و تغییری که به طور عمیق در اثر آموزش در فرد ایجاد می شود و برای مدت طولانی اثر آن باقی می‌ماند. پس پیشرفت تحصیلی تنها به حفظ کردن مطالب درسی اطلاق نمی‌شود و نتیجه پیشرفت تحصیلی همان افزایش معلومات و مهارت دانش‌آموزان است.3 (گروسی ، اعظم ، بررسی رابطه بین اضطراب و پیشرفت تحصیلی ، 1387)
منظور محقق از پیشرفت تحصیلی در این تحقیق، معدل کل هر پایه دانش آموزان در پایان سال تحصیلی 87-86 است.
فصل دوم :
ـ تاریخچه فشار روانی
ـ تعاریف و نظریه های فشار روانی
ـ علل استرس
ـ عوامل موثر در تشدید فشار روانی
ـ عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی
ـ ارزشیابی و آزمونهای پیشرفت تحصیلی
ـ تحقیقات انجام در داخل و خارج
تاریخچه فشار روانی
واژه فشار روانی را اولین بار هانس سلیه1، روانپزشک و روانشناس اتریشی در سال 1936 در دانش پزشکی به کار برد. بعد از سلیه دانشمندان دیگر از جمله ” کانن”2، “بن فین”3 و”دلی”4 آثار فشار روانی در حیوانات را نیز ثابت کردند، در حالی که هنوز هم شعور در حیوانات مسجل نشده بود. قبل از ” کانن” ، ” بن فین” و “دلی” ، هرچند که “فروید”5 و ” بلولر”6 در اهمیت روان درمانی تأکید داشتند ولی تا آن زمان سبب همه بیماریها را ضایعات فیزیکی و جسمی می‌شناختند.
تحقیقات و بررسیهای “سلیه” این اصل را علمی تر و به زبان و بیان دانش امروزی بیان داشت. او ثابت کرد که ناراحتی‌های روانی و هیجانی نیز موّلد ضایعات جسمی و عضوی هستند. در سالهای بعد از جنگ جهانی اول به خصوص جنگ جهانی دوم مطالعاتی در خصوص فشارهای عصبی و روانی نیز صورت گرفته است، که اکثر این مطالعات در ارتباط با جنگ جهانی و اثرات آن بر روی افراد، صورت گرفت. اما در سالهای بعد از 1960 گرایش بیشتری به مطالعات فشار عصبی در محیط کار و محیط‌های صنعتی یافته است. محققی به نام فیلگی1 در سال 1987 در بررسی دقیق که درباره سیر تغییرات در واژه‌گذاری آسیبهای عصبی و روانی ناشی از جنگ انجام داده است، چنین اظهار می‌دارد:” مجروحان جنگی را قبل از جنگ جهانی اول که غالباً دچار ضعف و یا نداشتن نظم و یا هردو بود به عنوان ” آسیب دیدگان روانی” می‌نامیدند”. به دنبال جنگ جهانی اول علائم همراه با فشارهای عصبی در مجروحان جنگی را ” اختلالات عصبی روانی ناشی از جنگ ” یا ” اختلالات عصبی روانی ناشی از ضربه ” نامیدند. در جنگ جهانی دوم و بعد از آن عوارضی که در مورد مجروحان روانی ناشی از جنگ وجود داشت تحت عنوان ” افسردگی و فروماندگی” و سپس ” فروماندگی جنگی ” نامیده شد، که بعد از جنگ کره به خستگی ناشی از جنگ تبدیل گردید.
سلیه و همکارانش در سال 1952 میلادی یک نظریه تفضیلی برای نشان دادن چگونگی واکنش موجود زنده به استرس4 ارائه دادند. سلیه در این نظریه تشریح کرد که چگونه تعادل حیاتی از هم می‌پاشد و واکنش استرس5 تحت شرایط شدیدآشکار می‌گردد که به آن واکنش کلی سازگاری (G.A.S) می‌گویند. در اوایل دهه 1950 میلادی، روانپزشکی به نام توماس هلمز6در پژوهشهای خود به این نتیجه رسید که تنها عامل مشترک در ایجاد هرنوع استرس، لزوم، ضرورت و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم، در روند زندگی فرد است. به منظور نشان دادن تأثیر استرس ناشی از ” تغییرات عمده زندگی” که گفتیم عامل مشترک بین تمام انواع استرسها است ، هلمز و ریهی در سالهای 1940 و 1950 میلادی از پنج هزار نفر پرسشهایی مبنی بر اولویت دادن به اتفاقات و تغییرات مهم زندگی پرسیدند، که بر اساس آن، مقیاس معروف هلمزـ ریهی برای اندازه گیری درجه اهمیت وقایع زندگی ساخته شد. که مرگ همسر بالاترین استرس (100) و خرید خانه، کمترین استرس (30) را به خود اختصاص داده بود. همچنین لئونارد سایم1 نیز به سال 1978 در پژوهشی که به عمل آورد اهمیت ” حمایتهای اجتماعی” را در سلامت جسم و روان تأکید کرد. در سالهای اخیر پژوهشگران عامل روانی دیگری را که سبب افزایش شدید آسیب‌پذیری در برابر حملات قلبی و سایر بیماریهای مربوط به استرس می‌شود، کشف کرده‌اند. این عامل روانی را رفتار نوع A2 نامیده‌اند. این پدیده را دو متخصص قلب به نام ” می‌یر فریدمن “3و ” روی روزمن”4. اولین وجه مشخصه این گونه رفتار این است که شخص سعی‌ می‌کند، در زمان بسیار محدود فعالیت زیاده از حد انجام دهد. دوم اینکه احساس خشم سیالی در وجود چنین فردی در جریان است. (شاملو، 1381)
تعاریف و نظریه های فشار روانی:
علیرغم تحقیقات وسیعی که در زمینه استرس انجام شده است و برخلاف استفاده گسترده‌ای که در مکالمات روزمره از این مفهوم می‌شود، هنوز هم استرس دقیقاً تعریف نشده است. بعضی اشخاص وقتی در مورد استرس صحبت می کنند در واقع به یک محرک محیطی اشاره می‌کنند. بعضی آنرا به عنوان پاسخی به محرک محیطی می‌بینند. عده‌ای هم آنرا در تعامل بین محرک محیطی و پاسخ جستجو می‌کنند. نظریه‌پردازان و محققان مختلف نیز هرکدام استرس را از زاویه متفاوتی تحلیل کرده‌اند و در این میان دیدگاههای سلیه و لازاروس نقطه عطفی برای تمام نظریات پیش از خود محسوب می شود.7

نظریه هانس سلیه:
هانس سلیه روانپزشک اطریشی‌الاصل مقیم کانادا که پایه‌گذار پژوهش‌های علمی درباره پدیده استرس بوده، از اولین کسانی است که رابطه بین استرس و بیماریها را دقیقاً توجیه کرده است، او استرس را به ” درجه سوز و ساز بدن”8 بر اثر فشارهای زندگی تعریف می‌کند. البته کلمه استرس تنها به روند این پدیده در بدن انسان اطلاق نمی‌شود بلکه محرکهای فشارآور 9نیز تحت همین نام خوانده می‌شود.10
سلیه تحقیقات خود را از دهه 1930 آغاز کرد و تا زمان مرگ خود در سال 1982 مفهوم استرس را در سطح همگانی مطرح ساخت. او به بررسی تأثیرات استرس بر پاسخ های فیزیولوژیکی پرداخت و سعی کرد این واکنشها را به بروز بیماریها ربط دهد.11 (توکلی ، مهین ، شیوه های مقابله با استرس و ارتباط آن با سلامت روانی ، تهران ، نشر قو، 1380)
سلیه در سال 1956 میلادی روند ارتباط بین استرس و بیماریها را تشریح کرد. به نظر او هر محرک فشارزای بیرونی مانند زخم بدن، مسمومیت، خستگی عضلانی، سرما، گرما و عوامل روانی، اگر فشار کافی داشته باشد ممکن است منجر به ایجاد واکنش شود که او آن را ” نشانگان کلی سازگاری ” یا “G.A.S” نامیده است.
“G.A.S”به‌تلاش‌های عمومیت‌یافته بدن برای‌دفاع ازخود درقبال عوامل‌مضر‌اشاره‌دارد. این نشانگان شامل تمام تغییرات نامعین خاص است که به دستگاه زیستی القا شده و در سه مرحله قابل وقوع است.
1- واکنش هشدار دهنده 12:
واکنش اولیه ارگانیزم است و مربوط به زمانی است که موجود به طور ناگهانی با محرکهای مختلف روبرو می‌شود و نمی‌تواند خودش را با آنها سازگار کند. این واکنش دارای دو مرحله است:
الف: ضربه:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

واکنش فوری و ابتدایی نسبت به عامل آزار رساننده، افزایش بدن، از دست دادن انقباض طبیعی عضلانی، بالا رفتن فشار خون، تپش قلب از نشانه‌های عمومی آن به شمار می‌رود.13( شاملو ، سعید ، بهداشت روانی ، تهران ، انتشارات رشد ، 1378)

ب: مواجهه با ضربه:
واکنش بازگشتی یا مرحله بسیج دفاعی که طی آن قشر غده فوق کلیوی بزرگ می‌شود و ترشح هورمونهای کورتیکوئید افزایش می‌یابد. اکثر بیماریهای حاد مرتبط با استرس به این دو مرحله مربوط می‌شوند
در اینجا اشاره به خصوصیات نشانگان یا سندرم کلی سازگاری می‌تواند به تبیین بیشتر مطالب فوق کمک کند. خصوصیات این نشانگان عبارتست از ازدیاد ترشحات هورمونهای بخش قشری غده فوق کلیه بر اثر تحریکات غده هیپوفیز مغز14 که موجب واکنش‌های فیزیولوژیکی می‌شود و درجه مقاومت بدن را پایین می آورد و تعادل حیاتی بدن 15 را به هم می زند و اگر طولانی شود منجر به ایجاد مرض می‌شود.16
2- مقاومت
ارگانیزم از طریق مکانیزمهای سودمند مقابله با استرس سازگار شده و تعادل خود را بازمی‌یابد.

3- فرسودگی
اگر عامل استرس تشدید شود یا ارگانیزم قادر به ارائه پاسخ مؤثری نباشد، مرحله سوم یعنی فرسودگی را به دنبال خواهدداشت، که برمبنای نظریه سلیه مکانیزم سازگاری مختل شده و کاملاً از بین می‌رود و در نتیجه ارگانیزم یا دچار صدمات غیر قابل جبران خواهدشد و یا خواهد مرد.17
سلیه(1990)، معتقد است که : ” استرس از نظر ماهیت اختصاصی، اما منشأ غیر اختصاصی دارد. اختصاصی بودن ماهیت آن یعنی اینکه دارای تغییرات قالبی و کلیشه‌ای یکسان و ویژه‌ای است که مهمترین آن عبارتند از: واکنش غده قشری فوق کلیه، بخش جلوی هیپوفیز، کاهش میزان ائوزنیوفیل در خون و رشد فرایندهای زخمی در دستگاه گوارش و اما غیر اختصاصی بودن آن از این نظر است که استرس بر اثر محرکهای گوناگون به وجود می‌آید.
در نهایت دیدگاه سلیه نسبت به استرس وارد چارچوب ادبیات روانشناسی شد، لیکن مرتباً در شیوه‌های تبیین آن تغییراتی به وجود آمد. د’رنود3 ( به نقل از دسبون، 1982) طی ایجاد تغییراتی در الگوی زیست شیمیایی سلیه، آن را در زمینه مطالعات اختلالات روانی در محیط اجتماعی قابل استفاده نمود. او در واکنش‌های استرس 5 عامل عمده را پیشنهاد داد. اولین عامل، متغیرهای استرس‌زای بیرونی است که در جهت برهم زدن تعادل ارگانیزم عمل می‌کند. دومین عامل، عوامل میانجی مشخص است که می تواند تأثیرات عوامل استرس‌زا را کاهش دهد. سومین عامل، خود استرس است که نتیجه تعامل بین عوامل استرس‌زا و عوامل میانجی است. چهارم، نشانگان سازگاری است که ارگانیزم طی آن سعی می کند با عوامل استرس‌زا مقابله کند. پنجمین عامل، پاسخی است که ارگانیزم به موقعیت استرس‌زا می‌دهد. 18
نظریه لازاروس:
عده دیگری از دانشمندان از جمله روان‌شناس معروف ریچارد لازاروس1 معتقد است که وقایع کوچک روزمره بیشتر باعث ایجاد استرس‌های جسمی و روانی می‌شوند تا وقایع مهمی که هلمز از آنها یاد می‌کند. این نظریه را تعدادی از محققان مورد تأیید قرار می‌دهند. مثلاً در پژوهشی که به سال 1983 توسط دو روان‌شناس به نامهای چارلزاسپیگلر2و کنت گرایر3 ، بر روی 200 تن از افراد پلیس انجام گرفت، چنین نتیجه‌گیری شد که استرس حاصل از دستگیری مجرمان بزرگ نسبت به کارهای کوچک و معمولی روزانه از قبیل بردن مجرمان به دادگاههایی که در صدور حکم تعلل می‌کنند، بسیار کمتر بود. (کلانتری، 1377)
لازاروس با طرح نظام شناختی ـ ارزیابی خود، که آغازگر دوران تفکر تعامل‌گرا بوده در حالیکه محرکهای محیطی و واکنشهای فردی را به عنوان دو عامل فعال مؤثر بر یکدیگر معرفی نمود، خاطر نشان کرد که هیچکدام آن دو به تنهایی مبین استرس نیستند، بلکه در این زمینه کیفیت و رابطه بین این دو عامل از اهمیت خاصی برخوردار است. وی معتقد بود استرس توسط ادراک شخص از موقعیت روانشناختی تعریف می‌شود این ادراک شامل تهدیدها، آسیب‌های بالقوه، چالش‌ها و ادراک شخص از توانایی مقابله خود با آنهاست . لازاروس همچنین بر مفاهیم تعارض، ناکامی و تهدید تأکید نمود. تعارض زمانی اتفاق می افتد که دو هدف ناسازگار وجود دارند.
ناکامی زمانی اتفاق می‌افتد دست‌یابی به یک هدف مانع تحقق هدف دیگر گردد. تهدید شامل پیش بینی و انتظار کشیدن برای ضرر ـ فقدانی است که هنوز اتفاق نیفتاده و براساس آنکه شخص فکر می‌کند تا چه حد توانایی مقابله با آن را دارد، می‌تواند خفیف یا شدید باشد.
علت‌های استرس:
عوامل بسیاری هستند که فشار Stress را بر بافتها و بدن انسانی افزایش می‌دهند. عواملی مثل شوک الکتریکی، سرما و گرمای شدید، جراحات جسمانی، صداهای بلند و دلخراش، سوء هاضمه، بیخوابی، خستگی شدید جسمانی، مواد مخدر، اختلالات و تنازعات خانوادگی، از این جمله‌اند که خطر تهدید هر یک از این عوامل در سطح روانی یک فشار روانی محسوب می‌شود19
میسون لوین 20و دیگران شواهدی گردآورده‌اند که ثابت می‌کرد مانند پاسخهای خودکار، پاسخهای غدد درون‌ریز به استرس نیز به بهترین وجه به صورت الگوها و نه به صورت پاسخهای یکپارچه توصیف می‌شوند. فشارهای روانی ممکن است هنجاری یا غیر هنجاری باشند. فشارهای روانی هنجاری ناشی از رویدادهای غیرمنتظره نیستند. مانند پیدا کردن شغل جدید، ازدواج، جدایی از همسر، مرگ یکی از اعضای خانواده، فشارهای روانی غیرهنجاری ناشی از رویدادهای کاملاً غیرپیش‌بینی هستند. مانند گرفتار زلزه شدن یا در موقعیت سرقت از بانک قرار گرفتن. در مطالعات “میدو تاون منهاتان”21 ، استرس‌های زندگی در طبقات زیر در نظر گرفته شده؛ محدودیت‌های اقتصادی، خانواده‌های تک سرپرستی، بیماری جنسی، انزوای اجتماعی و نگرانی در مورد شغل.
به طور کلی، استرس حاصل نیاز ما به سازگاری فیزیکی، ذهنی و احساسی در مقابل تغییر است. مقدار جزئی استرس می‌تواند مفید باشد، چرا که به زندگی جذابیت و تحرک می بخشد و ما را روی پای خودمان نگه‌می دارد. تغییرات جزئی و ملایم نه تنها مضر نیستند بلکه مفید و سازنده‌اند و در پرورش حس سازش‌پذیری ما نقش عمده ای ایفا می‌کنند. اما وقتی که تغییرات از حد مجاز فراتر روند و در طول دوره‌ای از زمان بر زندگی ما اثر منفی بگذارند، در این جاست که ظرفیت سازش‌‌پذیری ما اشباع‌می‌شود و تحمل‌آن غیرممکن می‌نماید22
با توجه به مطالب فوق، می‌توان نتیجه گرفت که استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان‌آور روی ارگانیسم ایجاد نمی‌شود به گونه‌ای که سلیه به هنگام طرح تاریخی این موضوع می‌گوید: ” استرس عبارتست از مجموعه واکنش غیراختصاصی که تحت تأثیر محرکهای گوناگون در ارگانیسم ایجاد می‌شود.” برخلاف تصوراتی که ایجاد شده بود، باید گفت که سلیه نیز ابتدا چنین تصور می‌کرد استرس تنها تحت تأثیر عوامل زیان آور ایجاد نمی‌شود. سلیه می‌گوید: هرچیز خوشایند یا ناخوشایند باعث استرس می‌شود، یک ضربه درداور به همان میزان می تواند علت یک استرس گردد که یک بوسه صمیمانه.
عواقب استرس:
طبق نظر هلمز و راهه (1976) مواجه شدن با تعداد زیادی از موقعیت‌های استرس‌زا در یک زمان کوتاه می‌تواند برای بهداشت روانی پیامدهای نامساعد داشته باشد. همه تغییرات زندگی از جمله ازدواج، تغییرات در ساعات کار روزانه و حتی تغییر در ساعات حرکت وسایل نقلیه، استرس‌زا است و اگر میزان استرس از توانائی سازگاری ارگانیسم فراتر رود می‌تواند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازد و حتی به بیماری جسمی منجر شود.
اگر تنها استرسهای مفید وجود می‌داشت نتایج خوشحال کننده و سودمندی نیز دربرداشت و انرژی لازم برای فعال بودن و زندگی موفق داشتن در همه زمینه‌ها را فراهم می‌کرد متأسفانه عکس قضیه بیشتر اتفاق می‌افتد و اثر آن نیز به مراتب بیشتر در ذهن ما باقی می‌ماند به طور مثال یک واقعه غم‌انگیز لذت اتفاقات خوشایند قبل از آن را از بین می‌برد و با یک حادثه رانندگی هنگام بازگشت هرقدرهم کوچکتر باشد، خوشی تعطیلات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بنابراین از آنجا که استرسهای بد با شدت و تأثیرگذاری بیشتری بر انسان وارد می شوند نتایج و پیامدهای آن مشهودتر و تأسف‌انگیزتر است. استرس اغلب تلخ و خشن است و پیامدهای آن نیز ناهنجار و دردناک می‌باشد این پیامدها برحسب مدت اثر استرس و استرس انباشته شده و میزان انرژی سازگاری فرد متغیرند
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها باعث بوجودآمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می‌شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس در ما نیز می‌گردد.
عوامل مؤثر در تشدید فشار روانی:
اثرات فشار روانی، مانند میزان اضطرابی که برمی‌انگیزد و میزان اخلال آن در توانائیهای شخص برای کار و کوشش، به چند عامل بستگی دارد که از آن جمله است برخی ویژگیهای خود فشار روانی مانند موقعیتی که فشار روانی در آن روی می‌دهد، و برآورد و ارزیابی آدمی از موقعیت فشارزا و منابعی‌که وی برای کنارآمدن با آن دردسترس دارد.23

1-‌ دوام و امکان کنترل طول دوره فشار روانی:
کنترل داشتن بر طول دوره یک رویداد فشارزا نیز از شدت فشار روانی می‌کاهد، در یک پژوهش به آزمودنیها عکسهای رنگی صحنه‌های فجیع مرگ آدمیان نشان داده می‌شد. افراد گروه آزمایشی می‌توانستند با فشار دادن یک تکمه به نمایش عکسها پایان دهند. آزمودنیهای گروه‌گواه می‌بایستی همان عکسها را برای مدت زمانی که افراد گروه آزمایشی به اختیار خود، تماشا می‌کردند، تماشا کنند، اما خودشان نمی‌توانستند به نمایش عکسها پایان‌دهند. از راه پاسخ گالوانیکی پوست(GSR) معلوم شد که میزان اضطراب گروه آزمایشی بسیار کمتر از اضطراب گروهی بود که هیچ کنترلی بر طول دوره تماشای عکسها نداشت.
2- قابلیت پیش بینی:
گاهی اوقات می‌توانیم وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی کنیم ولی گاهی چنین نیست اگرحوادث قابل پیش‌بینی باشند افراد فشارروانی کمتری را احساس می‌کنند.حتی وقتی آدمی نمی‌تواند کنترلی بر فشار روانی داشته باشد اگر بتواند آن را پیش‌بینی کند از شدت آن کاسته می‌شود. آزمایشهای آزمایشگاهی نشان می‌دهد که هم آدمیان و هم حیوانها رویدادهای آزارنده پیش‌بینی‌پذیر را به رویدادهای آزارنده پیش‌بینی‌ناپذیر ترجیح می‌دهند.24
3-‌ ‌ ارزیابی شناختی:
ادراک شخص از یک رویداد فشارزا، در شدت و ضعف استرس تأثیر می‌گذارد. اینکه شخص از یک رویداد فشارزا ، چه ادراکی داشته باشد، به برآورد او از درجه تهدیدآمیز بودن آن رویداد نیز بستگی دارد. موقعیتهایی که شخص آنها را به صورت تهدیدی برای زنده ماندن خود (اطلاع از ابتلا به سرطان) یا به صورت تهدیدی برای اعتبار و ارزش خود (شکست در شغلی که خودش برگزیده) ادراک کند، بیشترین فشار روانی را ایجاد می‌کند.25
4-‌ شدت:
فشارهای روانی با شدت ناراحتی که شخص با آن مواجه می‌شود در رابطه است مثلاً تأثیر آسیب‌دیدگی ناشی از یک حاثه رانندگی کمتر از فقدان یک شخص مورد علاقه می باشد
5-‌ میزان اعتمادبه نفس و احساس کارآیی:
اطمینان خاطر آدمی به اینکه می‌تواند یک موقعیت فشارزا را به خوبی اداره کند نیز عامل عمده‌ای در تعیین شدت فشار روانی به شمار می‌رود. برای بیشتر مردم سخنرانی در برابر یک جمعیت، رویدادفاجعه‌آمیزی به شمار می‌رود. اما مردمانی که در این کار مهارتی بدست آورده اند به توانایی خود اطمینان دارند، در چنین موقعیتی اضطراب ناچیزی را تحمل می‌کنند. مخصوصاً موقعیتهای اضطراری فشارزا هستند. چون در این مواقع است که شیوه‌های معمول آدمی برای کنار آمدن با رویدادها کارایی ندارد.(براهنی، نقل از هیلگارد واتکینسون، 1372)
6- نقش محیط و حمایتهای اجتماعی:
بسیاری از محققان ( کاسل1،‌گانستر2 و ویکتور3) استدلال کرده‌اند افرادی که عضو شبکه اجتماعی گسترده‌ای هستند، کمتر تحت تأثیر منفی رویدادهای فشارزای زندگی قرار می‌گیرند و احتمالاً کمتر دچار مشکلات سلامتی ناشی از فشار روانی می‌شوند. همچنین کاملاً معلوم شده است که به طور طبیعی وجود سیستمهای حمایتی نظیر خانواده‌های گسترده، گروههای شغلی، انجمنها، موجب تسهیل مقابله با مشکلات، توانبخشی و بهبودی می‌شوند. چنین فرض شده است که حمایتهای اجتماعی به عنوان یک سپر4 یا حائلی5 میان فشارهای زندگی و به خطر افتادن سلامتی عمل می‌کند. (
روشهای پیشگیری از ایجاد استرس:
سلیه پدر تحقیقات در زمینه استرس، اهداف، قواعد و معیارهایی را که برای رفتار سالم و پیشگیری از ایجاد استرس لازم است، به شدت تقسیم می‌کند.
هدفهای کوتاه مدت:
هدفهای کوتاه مدت، برای ارضای آنی خواسته‌ها می‌باشد. بسیاری از این اهداف به آسانی قابل وصول هستند و احتیاج به طرح‌ریزیهای پیچیده و یادگیریهای دراز مدت ندارند. مانند لذت بردن از طبیعت، تفریح، گردش، راه رفتن، بازیهای مختلف سرگرم کننده، فعالیتهای خلاقه مانند نقاشی و ….. در این نوع فعالیتها کار و پاداش تقریباً در یک زمان انجام می شود..
یکی از هدف‌های کوتاه مدت در پیشگیری و مقابله با فشارهای روانی، ورزش است. تحقیقات نشان می‌دهد که با ورزش کردن موادی آرام‌بخش به نام آندروفین در مغز آزاد می‌شوند و به این دلیل ورزش شیوه بسیار مؤثری برای برطرف کردن تنشهای جسمانی و روا‌نی است.(علیزاده، ماهنامه موفقیت، ص73)
هدفهای دراز مدت:
هدفهای دراز مدت، برای ارضای از آینده، طرح ریزی می‌شوند. آنها در حال حاضر تأثیر زیادی بر رفاه، سلامت و راحت زندگی کردن ما ندارند، بلکه برعکس در اکثر موارد با آنها در تضاد هستند. سلیه می‌گوید: هر فردی، چه به وجود خالق برای این گیتی معتقد باشد یا نه، ‌این مطلب را درک می‌کند که هدف نهایی ا‌و باید از مرز لحظه‌ها بگذرد و برای رسیدن به آن، از بعضی از اهداف لحظه‎ای حاضر نیز باید صرف‎نظر کند. هدفهای دراز مدت در اصل ، اجتماعی هستند؛ بدین نحوکه کوشش برای آینده ، تلاشی است برای ایجاد کردن جوی برای بدست آوردن خوشبختی . این اهداف می‎تواند ما را در مسیر یک زندگی فعال ، با معنی ، شاد و طولانی قرار دهد و از اثرات و آسیبهای غیر لازم استرس حاصل از ستیزه‎جوئیها ،محرومیتها و ناامنی‎ها دور نگه دارد . سلیه ادامه می‎دهد که بعضی از مردم اهداف آینده را در جمع‎آوری ثروت و قدرت و تعدادی در مذهب و فلسفه می‎یابند . سلیه می‎افزاید که الگوی سازگاری و رفتاری مشخص و واقع‎بینانه‎ای که با ساختمان شخصیت ما تطبیق نکند، نتیجه‎اش بیماریهای روانی، محرومیت، احساس ناامنی ، بی‎هدفی و پوچی ، سردردهای میگرن ،زخم معده و روده، حملات قلبی، ناراحتی‌های عروقی، فشار خون، خود‌کشی و یا تنها یک زندگی غمگین و تلخ است.

هدف نهایی:
سلیه معتقد است که هدف نهایی بشر شکوفا شدن هر چه بیشتر وجود اوست، بر اساس ساخت وجودیش. این مقصدی است که باید پایه و اساس همه فعالیت‌های او باشد. اگر فرد برای رسیدن به وجود مطلق و خالق خود ویا هماهنگی با طبیعت و جامعه تلاش می‌کند، لازم است تعادلی بین هدفهای کوتاه مدت و دراز مدت خود به وجود آورد ؛ یعنی ایجاد نوعی تعادل بین کاشتن و درو کردن، به نحوی که وجود او اجازه می‎دهد .می‌توان گفت بحث تعادل کاشتن و درو کردن اخیر، در واقع به محدودیتهای بدن اشاره دارد . محدودیتهای بدن در برابر فشار روانی می‎تواند با ظرفی مقایسه شود که هر یک از ما درون بدن خود داریم . هر فردی ظرفیت خاصی برای فشار روانی دارد. بنابراین همه ما ظرف فشار درونی 1 ،با شکل و اندازه متفاوت داریم چون هر ظرف می‎تواند تنها مقدار معینی مایع را در خود جای دهد. همین مسأله شیوه‎ای آسان بدست می‎دهد تا تصوری از محدودیتهای بدن خود را در برابر تحمل فشار روانی داشته باشیم .
( به نقل از پاول و انرایت )
هدف البته این نیست که از استرس به کلی دور باشیم. این نه ممکن است و نه مطلوب . برای اینکه فرد بتواند به حدنصاب ارزش وجودی خود برسد آنرا شکوفائی دهد و تحقق بخشد ، لازم است که در ابتدا سطح مطلوب استرس را در خود بشناسد و سپس از انرژی ذخیره برای سازگاری به نحو مطلوب و سودمند ، استفاده کند، البته تا حدی که با ظرفیت جسمی و روانی فرد منطبق باشد .
تعاریف و نظریهای پیشرفت تحصیلی :
در خصوص پیشرفت تحصیلی ، مطالب بسیاری وجود دارد و هر کدام پیشرفت تحصیلی را به نوعی تعریف کرده‎اند .
برخی از تعاریف پیشرفت تحصیلی بدین قرار است :
پیشرفت تحصیلی در لغت به معنی ارتقاء و ترقی معنی می‎شود . ( گروسی ، 1378)
پیشرفت تحصیلی عبارت است از فعالیت‎های آموزشی و کوششهای یادگیری دانش آموزان برای رسیدن به هدفهای آموزش و نتایج مطلوب .
منظور از پیشرفت تحصیلی میزان فعالیت درس شاگرد است که به وسیله معلمین از طریق نمرات امتحانی آنها ارزش‎یابی می‎شود و نتیجه آن به صورت معدل کل درسی دانش آموزان ارائه می‎گردد. ( خلفی ، 1377)
برای اینکه مفهوم پیشرفت تحصیلی روشن شود ابتدا باید مفهوم افت تحصیلی را که واژه‎ای در مقابل آن به شمار می‎آید ، روشن کرد . افت تحصیلی ، افت عملکرد تحصیلی و درسی دانش آموز از سطحی رضایت بخش به سطحی نامطلوب است . چنانچه فاصله قابل توجهی بین استعداد بالقوه و استعداد بالفعل فرد در فعالیت درسی مشهود باشد، چنین فاصله‎ای را افت تحصیلی می‎نامند.
روشن است که افت تحصیلی فقط در مردودی و یا تجدیدی خلاصه نمی‎شود و در مورد هر دانش آموزی که یادگیریهای او کمتر از توان و استعداد بالقوه و حد انتظار باشد ، صدق می‎کند. بنابراین حتی دانش آموزان تیز هوش نیز ممکن است دچار افت تحصیلی گردند. با روشن شدن مفهوم افت تحصیلی اکنون می‎توان مفهوم پیشرفت تحصیلی را به صورتی شفاف دریافت . چنانچه آموخته‎های آموزشگاهی فرد متناسب با توان و استعداد بالقوه او باشد و در یادگیری فاصله‎ای بین توان بالقوه و بالفعل او نباشد، می‎توانیم بگوییم که دانش آموز به پیشرفت تحصیلی نائل گردیده است.
مدل کارول در یادگیری مدرسه‎ای
مدل یادگیری مدرسه‎ای که بوسیله کارول در سال 1963 ارائه شد ، پایه و اساس بسیاری از بحثهای نظری در مورد عوامل تأثیر گذار بر پیشرفت تحصیلی بوده است . مطالعات انجمن بین‌المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی فرصتهای آزمون این تئوری و مدلهای استنباط شده از آن را فراهم کرد و موجب شد که به طور تجربی مورد آزمایش قرار گیرد .( به نقل از کیوز1 1991)
کارول بمنظور پیش بینی موفقیت در یادگیری‎های مسائل پیچیده این مدل را تهیه کرد .سه ” متغیر مرتبط با زمان2 ” در این مدل تعیین شده‎اند که عبارتند از :
1. متغیر ” استعداد” : که عبارت است از مقدار زمانی که یک دانش آموز نیاز دارد تا یک موضوع خاصی را به اندازه معیار تعیین شده بیاموزد به شرط آنکه انگیزه و امکانات مناسب برای یادگیری وجود داشته باشد و کیفیت تدریس نیز در حد مطلوب تأمین شده باشد.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید