2-3-2 حالات افسردگی27
2-3-3 تاریخچه افسردگی28
2-3-4 طبقه بندی افسردگی28
2-3-4-1 اختلال های خلقی یک قطبی28
2-3-4-2 اختلال افسردگی اساسی29
2-3-4-3 اختلال افسرده خویی(دیس تایمی)29
2-3-4-4 اختلال خلق ادواری29
2-3-4-5 اختلال دوقطبی30
2-3-5 شیوع افسردگی32
2-3-6 افسردگی درون زاد در مقابل افسردگی واکنشی33
2-3-7 افسردگی فصلی33
2-3-8 تشخیص افتراقی برای افسردگی34
2-3-9 منظور از افسردگی حاد یا گذرا چیست35
2-3-10 حملات افسردگی36
2-3-11 ملاک های تشخیص برای انواع افسردگی37
2-3-12 دیدگاههای موجود در مورد افسردگی41
2-3-12-1 دیدگاه زیست شناختی41
2-3-12-2 دیدگاه روان پویشی41
2-3-12-3 دیدگاه رفتاری42
2-3-12-4 دیدگاه شناختی43
2-4 تعارضات زناشویی45
2-4-1 ابعاد تعارض49
2-4-2 تعارضات خانوادگی چرا؟50
2-4-3 مفهوم تعارض51
2-4-4 تعاریف تخصصی متعددی از تعارض52
2-4-5 تعارض زناشویی از نظر وایل52
2-4-6 دیدگاههای تعارض52
2-4-6-1 دیدگاه سنتی53
2-4-6-2 دیدگاه روابط انسانی53
2-4-6-3 دیدگاه تعاملی53
2-4-7 عقاید مثبت ومنفی نسبت به تعارض ازنظر ویلموت وهاکر53
2-4-8 هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر54
2-4-9 عوامل تعارض54
2-4-10 زمینه های تعارضات زناشویی55
2-4-11 مراحل تشدید تعارض زناشویی56
2-5 الگوهای ارتباطی57
2-6تجزیه وتحلیل تعارض58
2-7 روش های حل تعارض 58
2-8 سبک ها و استراتژی های حل تعارض59
2-9 چهار سوال اساسی در حل تعارضات60
2-10تأثیر اضطراب بر روابط و تعارضات زناشویی62
2-11 پیشینه تحقیق65
2-11-1 پژوهش های داخلی65
2-11-2 پژوهش های خارجی71
فصل سوم: روش پژوهش
3-1 پیش درآمد76
3-2 روش پژوهش76
3-3 معرفی متغیرها76
3-4 جامعه آماری76
3-5 جامعه نمونه و روش نمونه گیری76
3- 6 ابزار پژوهش77
3-7 شیوه اجرا79
3-8 روش تجزیه وتحلیل داده ها79
فصل چهارم: یافته های پژوهش
4-1 پیش درآمد81
4-2 آمار توصیفی81
4-3 جداول ونمودارها82
4-3-1 جداول ونمودارهای فراوانی جمعیت شناختی پاسخ دهندگان به پرسشنامه82
4-4 آماراستنباطی86
4-5 روش آزمون سؤالات پژوهش 86
4-6 تجزیه وتحلیل سؤالات پژوهش87
4-7 خلاصه تجزیه وتحلیل ها و آزمون، به تفکیک هر سؤال87
4-7-1 آزمون سؤال اول87
4-7-2 آزمون سؤال دوم89
4-7-3 آزمون سؤال سوم91
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1 پیش درآمد93
5-2 بررسی سؤال ها93
5-3 مقایسه نتایج سؤالات باپژوهش های قبلی95
5-4 نتیجه گیری از نظر نگارنده96
5-5 محدودیت‌های پژوهش96
5-6 پیشنهادهای پژوهشی97
5-6 پیشنهادهای کاربردی97
منابع و ماخذ 98
پیوست‌ها104

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول (2-1): فهرست نشانه های بالینی افسردگی31
جدول (2-2): ملاک تشخیصیDSM-IV-IR برای دوره افسردگی37
جدول (2-3): ملاک تشخیصیDSM-IV-IR برای دوره مانی39
جدول (2-4): تفاوت های بالینی میان افسردگی وشیدایی40
جدول (2-5): خطاهای شناختی بک44
جدول (3-1): درجات وسطوح افسردگی در پرسشنامه افسردگی بک78
جدول (4-1): جنسیت پاسخ گویان82
جدول (4-2): وضعیت تأهل پاسخ گویان82
جدول (4-3): سن پاسخ گویان83
جدول (4-4): تحصیلات پاسخ گویان83
جدول (4-5): فراوانی متغیرهای افسردگی،اضطراب وتعارضات زناشویی 84
جدول (4-6): ضریب همبستگی وسطح معنی داری وتعداد داده ها بین دو متغیر اضطراب وتعارضات88
جدول (4-7): ضریب همبستگی ، ضریب تعیین و میزانT وسطح معنی داری اضطراب وتعارضات89
جدول (4-8): ضریب همبستگی وسطح معنی داری وتعداد داده ها بین دو متغیر افسردگی وتعارضات90
جدول (4-9): ضریب همبستگی ، ضریب تعیین و میزانT وسطح معنی داری افسردگی وتعارضات90
جدول (4-10): رگرسیون جهت پیش بینی تعارضات زناشویی براساس افسردگی و اضطراب91
جدول (4-11):ضرایب رگرسیون مرتبط با پیش بینی تعارضات زناشویی براساس افسردگی و اضطراب…91

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار (4-1): نمودار منحنی طبیعی87
چکیده
خانواده ، کانون مهر ، محبت و تربیت ومبنای شکل گیری زندگی اجتماعی است. وبنیادی ترین و اصلی ترین شکل و جزء اجتماعی است. جامعه سالم در گرو سلامت خانواده و تحقق سلامت آن مشروط به برخورداری اعضای آن از سلامت روانی است و هر جامعه ای برای تداوم و بقای خود نیاز به حفظ و بسط ارزش های خود در قالب خانواده دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه بین اضطراب و افسردگی با تعارضات زناشویی در مراجعین به مراکز مشاوره و مددکاری ناجا در شهر کرمانشاه می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افرادیست که در سال 1393 برای بررسی و رفع تعارضات زناشویی واختلافات خانوادگی خود به دوایر مشاوره ومددکاری نیروی انتظامی درسطح شهر کرمانشاه مراجعه کرده بودند. از میان آنها تعداد 100 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ودر دسترس انتخاب شده اند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه اضطراب کتل، مقیاس افسردگی بک و پرسشنامه تعارضات زناشویی(MCQ) استفاده گردیده است . طرح پژوهش از نوع همبستگی است و برای تجزیه وتحلیل داده ها از شاخص های آماری ضریب همبستگی پیرسون ، تحلیل رگرسیون وآزمون T استفاده شده است. نتایج تجزیه وتحلیل یافته ها نشان داد که بین اضطراب وافسردگی با تعارضات زناشویی همبستگی مثبت معنا داری وجود دارد(P?0/01). و افسردگی واضطراب ،تعارضات زناشویی را پیش بینی می کنند. ازنتایج پژوهش می توان نتیجه گرفت که تعارضات زناشویی عامل افزایش افسردگی واضطراب در بین زوجین است.
واژه های کلیدی : تعارضات زناشویی- اضطراب – افسردگی

فصل یکم
مقدمه پژوهش

1-1مقدمه
خانواده ، کانون مهر ، محبت و تربیت ومبنای شکلگیری زندگی اجتماعی انسانها است . سنگ بنای خانواده با ازدواج گذاشته میشود. ازدواج در کنار تولد ومرگ ، یکی از سه حادثه مهم زندگی است. تولد بدون اطلاع و اراده مولود اتفاق می افتد . مرگ هم تا حد زیادی خارج از کنترل افراد است . اما ازدواج وتشکیل خانواده در این میان تنها حادثه ای است که امکان انتخاب در آن وجود دارد . ازدواج را از دو جنبه اصلی آن یعنی کیفیت وپایداری بررسی می کنند. کیفیت ازدواج ناظر بر چگونگی شکل گیری رابطه زوجی است و پایداری بیانگر حفظ رابطه زوجی در گذر زمان است . ازدواج حتی اگر با عالی ترین کیفیت شکل بگیرد نمی تواند تضمین کننده حفظ پایداری و سازگاری آن در گذر زمان باشد(بنی اسدی،1381).
آنچه در خانواده ویگانگی زن ومرد نقش بیشتری به عهده دارد سازگاری زنا شویی است . به همین دلیل بررسی مسأله تعارضات زناشویی از جهات گوناگون چه ابعاد فردی وچه ابعاد اجتماعی امری مهم است. در بعد فردی این مسأله مهم است چرا که اگر یک زوج در روابطشان با یگدیگر نتوانند به یک توافق نسبی و در نتیجه سازگاری دست یابند ، کارکردهای خانواده مختل می شود و شاید تنها راه حل آن جدایی باشد که این راه حل نیز پیامد های منفی بسیاری برای هر یک از زوج ها و فرزندان آنها در پی خواهد داشت . در بعد اجتماعی این مسأله اهمیتی ویژه دارد ، زیرا اگر خانواده که کوچکترین واحد اجتماعی است دچار دگرگونی وآسیب شود بر کل جامعه تأثیر می گذارد و سلامت جامعه را با مخاطره روبه رو می سازد(معین ، غیاثی و مسموعی ،1390).
هر جامعه ای برای تداوم وبقای خود نیاز به حفظ و بسط ارزش های خود در قالب خانواده دارد . در این بین مشکلات خانواده وبه ویژه تعارض بین زن ومرد می تواند باعث ناسازگاری های در زندگی افراد شود وبه اعضای خانواده آسیب برساند ، فرایند سازگاری ونا سازگاری زناشویی رامی توان خطی پیوسته ، طولانی ومدرج تصور کرد که هر نقطه از آن، منعکس کننده درجه خاصی از سازگاری است . فضای عاطفی ، ارزش های اساسی و چگونگی ارتباط های حاکم در خانواده بر نحوه شکل گیری استوانه های شخصیتی اعضای آن تاثیر های ژرف وپایدار دارد. خانواده ضمن آنکه به عنوان یک نظام کنشی بسته از استقلال نسبی در برابر محیط پیرامونی برخوردار است از ارتباط دایم و تاثیر پذیری متقابل با آن نیز بسر می برد. در دوران گذشته تشکیل یک خانواده نوبنیاد ، حلقه ای از دایره ارتباطی فراگیر ، یعنی خانواده گسترده به شمار می رفت، اما خانواده هسته ای امروز بر محور رابطه زوج ها استوار گردیده است و این زوج ها هستند که باید راهکارهای غلبه بر بحران را در فرآیند گفتگو و ارایه راهکارهای عملی بیابند(پیر مرادی،1379).
توجه به عدم تعارض بین افراد، زمینه را برای رشد وتوسعه جامعه فراهم می آورد(موسوی اشرفی ،1386). برای بهره گیری هرچه بهتر از جامعه سالم و با نشاط تر، آموزش به عنوان مؤثر ترین اهرم همواره از اهمیت خاصی برخوردار است، البته باید اذغان کرد آموزش نمی تواند مشکل گشای تمام نارسایی های جامعه باشد. ولی بدون تردید یکی از مهم ترین تدابیر و عوامل برای بهبود امور جامعه بشمار می رود. از طرف دیگر خانواده به عنوان بافت اصلی جامعه می تواند نقش اساسی را در پیشرفت کشور ایفا نماید. رکن اساسی تمام جوامع را خانواده ها تشکیل می دهند. بی شک این بافت با آفات و خطرهایی رو در رو است، که برای حفظ و پایداری این کانون مهم باید راهکارهای مهمی اندیشید. یکی ازاین راهکارها کاهش تعارضات بین زن و شوهر در خانواده است.
یکی از مهم ترین عواملی که بربقا ورشد خانواده تأثیر می گذارد ، روابط سالم وتفاهم بین اعضای آن بخصوص زن وشوهر است . سازگاری زناشویی زیربنای عملکرد خوب خانوادگی ، رضایت بیشتر از زندگی وتسهیل نقش والدینی می شود . از سوی دیگر وجود ناسازگاری وتعارضات زناشویی در روابط زن وشوهر علاوه بر ایجاد مشکل در موارد فوق ، باعث اشکال در روابط اجتماعی ، گرایش به انحرافات اجتماعی واخلاقی و افول ارزش های فرهنگی در بین زوج ها می شود( محمدی؛ 1385، گاتمن ؛ 1993 ).
علی رغم تفاوت دیدگاه هایی که در مورد علت و فرآیندهای یک ازدواج ناموفق بیان می شود، آموزش مهارت ها یکی از اجزاء اصلی رویکردهای مختلف زوج درمانی است و در هسته مرکزی آنها قرار دارد( فاورز1،2001). یکی ازجوانب بسیار مهم یک نظام زناشویی، رضایتی است که همسران در ازدواج تجربه می کنند( تانیگوچی، فریمن، تایلر ومالکارن2 ،2006). با بروز تعارض و کشمکش در روابط زناشویی رضایت زناشویی شدیداً کاهش می یابد و ادامه زندگی زناشویی را با خطر روبرو می سازد، به طوری که آمار نشان می دهد 61 % افرادی که طلاق گرفته اند بیان داشته اند که “تعارضات ومشاجرات زیاد و طولانی عامل وقوع طلاق آنان بوده است”(کلمنتس، استنلی و مارکمن 3 ،2004).
زندگی زناشویی مستلزم آزادسازی احساساتی است که در کمترین روابط میان فردی در جامعه می توان نظیر آن رایافت. پر واضح است که سعادت و سلامت خانواده به وجود ارتباطات سالم و بالنده بین زوجین بستگی دارد، و چنانچه پایه و بنیاد خانواده از استحکام لازم برخوردار نباشد، پیامد چنین خانواده هایی وجود جوی منفی، فضایی بی روح و افرادی که ممکن است دچار انواع مسائل جسمی، روانی و اجتماعی هستند می باشد(سالاس و کتزنبگر4،2004). طلاق به هر دلیل درست یا نادرست پیامدهایی برای فرد و جامعه بدنبال دارد. برای زن و مرد مشکلات اقتصادی، روانی، عاطفی و اجتماعی ایجاد می کند و زوج های متارکه کرده را به انزوای موقت یا دایمی می کشاند (والچاک و برنز5، 1984 ؛ ترجمه طاهری، 1366).
در دنیای لجام گسیخته کنونی که مادیات، همه چیز را تحت الشعاع قرار داده و عواطف انسانی، احساسات، و نوع دوستی به فراموشی سپرده شده، در دنیایی که فقر و تنگدستی، جنگ و خونریزی، فساد و تباهی هر روز، رو به افزایش است، چیزی جز پشتوانه معنوی، مثبت اندیشی، امیدواری، تغییر و تحول درونی نمی تواند بشر را از این همه نابسامانی، از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی های روانی نجات دهد(کویلیام6، 2003). به خصوص زوجین جامعه، که توجه به سلامت جسمانی و روانی آن ها بسیار حائز اهمیت بوده و برخورداری از روحیه ی امیدوار، سرزنده و شاداب می تواند تاثیر بسزایی در نحوه ی کارکرد و فعالیت آن ها داشته و به نوبه خود موجبات شادی نسل بعد را فراهم کند و مهم تر از آن، با وجود تعارضات بین زن و شوهر آنان باید نگاه تلخ جامعه به خود را متحمل شوند که اغلب به همین دلیل، دچار سرخوردگی، یأس و ناامیدی می گردند.
درزندگی ماشینی امروزه استرس ، اضطراب وافسردگی وطبعات آنها نقش موثری در روابط بین ما انسانها بخصوص زوجها دارد و تقریبا هیچکس نمی تواند از آن فراری داشته باشد. زوجها اغلب در زندگی روزمره مواجه با موقعیتهایی هستند که اضطراب زا بوده و روابط آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. این اضطراب واسترسهای روزانه دارای دو منشاء اصلی هستند، یا از درون خانواده منشاء می گیرند و یا اینکه خارج از خانواده و از محیط بیرون به زوجها تحمیل می شوند. در ضمن واکنش افراد به این موارد فوق العاده متغییر می باشد. اولاً هر موقعیتی که برای یک زوج حالت استرس زا و اضطرابی تلقی می شود، ممکن است برای زوج دیگری کاملاً عادی باشد. ثانیاً واکنش افراد نسبت در این موقیت ها نیز متفاوت است.
خیلی از زوجها به راحتی با اختلال های روانی بزرگ برخورد کرده و آنرا حل می کنند و از طرف دیگر کم نیستند زوجهایی که در موارد کوچک واکنش بزرگ نشان می دهند. نکته حائز اهمیت این است که ممکن است رابطه عاطفی یک زوج کاملا خوب و عادی باشد ولی بروز اختلال های روانی چه به صورت داخلی و چه بیرونی ممکن است بشدت روابط عاطفی یک زوج را تحت تاثیر قرار داده و آنرا بهم بزند. چهار منبع اصلی استرس واضطراب درخانواده ها عبارتند از: شغل، مسائل اقتصادی، مسائل زناشویی و والدین. این مهم است که ما بدانیم موقعیتهای استرس زا چگونه زندگی ما را تحت تأثیر قرار می دهند. چون ممکن است شما نتوانید از این موقعیت ها پرهیز کنید ولی می توانید آنها را شناسایی و به طرز مناسبی اداره کنید. زوجها باید این فرصت را پیدا کنند که با شریک زندگی خود در مورد اینکه چه موقعیتهایی سبب اضطراب آنها می شود، صحبت کنند.
لذا با توجه به اهمیت ونقش افسردگی واضطراب در تعارضات زناشویی و ازسویی با عنایت به نتایج پژوهش های مختلف در خصوص ناسازگاری های زناشویی ، لزوم توجه و بررسی این متغییرها در جهت کاهش تعارضات ومشکلات ، وبهبود وافزایش رضایت در روابط زناشویی احساس می گردد.
1-2 بیان مسأله
خانواده اولین پایه گذار شخصیت، ارزش ها و نگرش های انسانی است و پیدایش آن به سبک کنونی از ویژگی های با ارزش نسل انسان در مقایسه با سایر موجودات می باشد. از این رو، خانواده به عنوان بزرگترین ثروت و نیروی جامعه شناخته می شود و تعارضات زناشویی یک مشکل جدی اجتماعی به حساب می آید، که تأثیرات منفی به سلامت جسمانی و روانی زوجین و فرزندانشان دارد. روابط زوجین سیستم پیچیده ایی است که تعامل عوامل مختلف تفاهم و تضاد آنها را پیش گویی می کند (گاتمن7 2002). پایه اختلافات صرفاً در سوء نیت و بد ذاتی طرفین نیست، محققین عدم آگاهی از مهارت های برقراری ارتباط ، سبک های دلبستگی ، اطلاع ناکافی از خصوصیات شخصیتی همسر، را از جمله عوامل پدید آورنده تعارضات معرفی می کنند. بحرانها و مشکلات تجاربی هستند که همواره زوجین را برای بررسی کردن زندگی و ارزش هایشان بر می انگیزد. بحران چه شدید باشد، چه خفیف، برای زوجینی که درگیر آن می شوند، تکان دهنده است، آنها ممکن است توانمند و با شهامت به آن پاسخ گویند و یا با ناتوانی و ضعف به آن عکس العمل نشان دهند. از همان روزهای آغازین رابطه زناشویی ، عدم توافق های جدی ومکرر به وجود می آیند که اگر حل نگردند، می توانند رضایت وثبات زناشویی را با تهدید جدی مواجه کنند(تالمن و هسایو8،2004). به عبارت دیگر یکی از جنبه های یک سیستم زناشویی ، رضایتی است که همسران در رابطه خویش احساس وتجربه می کنند(تانیگوچی و همکاران9،2006).
پژوهشگران در هر دو حوزه ی روانشناسی وارتباطات ادعا دارند که الگوههای ارتباطی براساس رمز گردانی و رمز گشایی پیام های که بین افراد خانواده رد وبدل می شود شکل می گیرند و در نحوه بکارگیری داده ها در تعاملات آینده مورد استفاده قرار می گیرند(سپهر و پاکدامن،1389).
احساس رضایت از ازدواج ورابطه زناشویی نقش مهمی را در میزان کارکردهای بهنجار در خانواده ایفا می کند(یوسفی و همکاران،1389).
مشکلات زناشویی به قدمت ازدواج و آن نیز به قدمت تاریخ است. سلامت یا نارساکنش روی خانواده به عنوان یک کلیت یا سیستم بر اعضای آن تأثیر دارد. آمارهای منتشر شده در کشور، در چند دهه ی گذشته، حکایت از افزایش روزافزون نارضایتی زناشویی در بین زوج ها دارد که در پی آن در بسیاری از موارد، به متارکه و طلاق منتهی می شود. در زمینه تأثیرات مخرب تعارض می‌توان به پیامدهای جسمی، روانی و رابطه‌ای آن اشاره نمود؛ از لحاظ روانی، اکثر افراد تعارض در روابط را بی‌نهایت تنش‌زا تجربه می‌کنند. تعارض با خطر فزاینده انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی خصوصاً در زنان، سوء مصرف مواد خصوصاً در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان خصوصاً اختلالات رفتاری پسران ارتباط دارد (هالفورد10، 2001).
علاوه بر اختلالات روان، تعارض بر سلامتی جسمی نیز تأثیر دارد. رابطه مستندی بین درد و رفتارهای سازگارانه با بیماری‌های مزمن و تقویت غیرعمدی رفتار بیماری در روابط دارای مشکل، وجود دارد. به همین ترتیب مشکلات زناشویی تأثیرات مستقیمی بر فرآیندهای فیزیولوژیک بر جای می‌گذارد؛‌ از جمله تعارض در رابطه با کاهش ایمنی بدن، افزایش فشارخون، احتمال تصلب شرایین رابطه دارد . تعارض زناشویی با پدیده خشونت نیز مرتبط است. خشونت تقریباً همیشه با آشفتگی ارتباط دارد. تعارض در روابط زناشویی بر کل رابطه نیز تأثیر دارد. پژوهش نشان می‌دهد زوجین متعارض کمترین میزان رضایت ‌مندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق را نشان می‌دهند (فاورز و السون11، 2000).
از آن‌جا که ناتوانی در مدیریت خانواده و حل تعارض منجر به از بین رفتن صمیمیت و زمینه‌ساز مشکلات بعدی از قبیل طلاق می‌شود، فهم بهتر تعارض زناشویی و کمک به همسران برای مقابله و کنترل سازنده آن دارای اهمیت بسزایی می‌باشد. عامل دیگر تأکید این شیوه بر جنبه‌های ارتباطی همسران است. اغلب مشکلات زناشویی از نداشتن یا به کارنبستن مهارت‌های ارتباطی ناشی می‌شوند و حل مسأله ازجمله مهارت‌های سازنده‌ای است که می‌تواند مشکلات رابطه‌ای همسران را کاهش دهد. همچنین آگاهی زوجین از طبیعی بودن اختلاف‌ها و تفاوت‌های زن و شوهر و نگریستن به تعارض به عنوان یک مسأله و چالش برای حل‌کردن و نه یک عامل تهدیدکننده و مخرب می‌تواند در حل اختلافات آنها کمک بسزایی محسوب شود.
با توجه به پیامد های اشاره شده ناشی از تعارضات با بهداشت روانی ( اضطراب وافسردگی)، بنابراین در این پژوهش محقق به دنبال این مسأله است که دریابد بین اضطراب و افسردگی باتعارضات زناشویی در مراجعین به مراکز مشاوره و دوایر مددکاری نیروی انتظامی در شهر کرمانشاه چه رابطه ای وجود دارد؟
1-3 اهمیت وضرورت پژوهش
خانواده بنیادی ترین تشکل اجتماعی است و اصلی ترین جز اجتماعی است. دستیابی به جامعه سالم در گرو سلامت خانواده و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از سلامت روانی و داشتن ارتباط مطلوب با یکدیگر است، همچنین خانواده مهمترین عامل رشد شخصیت تا سن 6 سالگی است(سادوک و کاپلان12 ،2003).
تعارض ، اغلب دلیل مراجع همسران برای درمان است زوج ها ممکن است بدان دلیل به درمانگر مراجع کنند که نمی توانند با هم باشند و یا اینکه آن ها از زندگی ناراضی یا افسرده اند ، اغلب برای رفتارهای همدیگر، انگیزه های منفی فرض می کنند. یکی از ویژگی های بارز چنین همسرانی آن است که وقتی طرف مقابلشان چنین رفتاری را نشان می دهد، آنها شروع به ذهن خوانی می کنند و وقتی درمانگر با چنین زوج هایی صحبت می کند، روشن می شود که زوج ها میزانی از تعارض را تجربه می کنند. تعارض مقداری از انرژی رابطشان را می گیرد. در این موقع ممکن است لازم باشد زوج ها یاد بگیرند تا مشکلاتشان را در بیرون با یکدیگر وارسی کنند به جای اینکه ذهن همدیگر را بخوانند(پیترسون13 ،2002 ، به نقل از سودانی،1385).
بروز تعارض در روابط انسان ها با یکدیگر امری رایج و اجتناب ناپذیر است. تعارض پدیده ایست که به موازات عشق در ارتباط زناشویی به وجود می آید و امری غیر قابل اجتناب است. تعارض زمانی پیش می آید که اعمال یک فرد با اعمال فرد دیگری تداخل پیدا می کند، همچنان که دو فرد به یکدیگر نزدیک تر می شوند نیروی تعارض افزایش پیدا می کند. تعارض بین اعضای خانواده به وحدت و یکپارچگی آن ضربه می زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق و پرخاشگری و ستیزه جویی و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد. کانون خانواده ای که بر اثر تعاض و نفاق وجدال بین زن وشوهر آشفته است آثار مخربی در حیات کودکی فرزندان و خانواده به جای می گذارد که در سال های آتی به صورت عصیان و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز میکند(کیوچینگ14 ، 1999).
افسردگی معمولا با علائمی نظیر بی میلی، کاهش انرژی، عزت نفس پایین، فقدان تجربه، لذت و … شناخته می شود. حساسیت و تحریک پذیری در کنار انزوای اجتماعی به همراه دیگر علائم افسردگی، باعث تخریب روابط عاطفی و بین فردی می گردند. مشکلات ارتباطی زوجین و تعارضات زناشویی بین آنها ممکن است تحت تأثیر مشکلات روانی از قبیل اضطراب و افسردگی باشد. از طرف دیگر مشکلات جنسی به شدت تحت تأثیر مشکلات بین فردی و روابط زناشویی هستند. ازدواج به عنوان یکی از مهمترین و طولانی ترین روابط بین فردی، نقش مهمی در حمایت از فرد در برابر مشکلات روانی نظیر اضطراب و افسردگی ایفا می کند. اما چنانچه یکی از زوجین دارای اختلال روانشناختی خاصی نظیر اضطراب یا افسردگی باشد، رضایتمندی زناشویی کاهش می یابد. علاوه بر تأثیراتی که افسردگی بر روابط زناشویی دارد، بر عملکرد جنسی افراد نیز، تأثیر می گذارد. کاهش میل و برانگیختگی، فقدان تجربه لذت در روابط جنسی ، مشکل در رسیدن به ارگاسم یا فقدان ارگاسم از جمله عوارض و علائم افسردگی هستند. علاوه بر تأثیرات خود افسردگی، داروهایی که برای درمان افسردگی یا سایر اختلالات روانی تجویز می گردند دارای عوارض جانبی متعددی بوده و عملکرد جنسی را مختل می نمایند. نتایج مطالعات نشان می دهد که بین ?? تا60 درصد بیماران افسرده که از درمان های دارویی استفاده می کنند، دچار مشکلات جنسی هستند که عمده ترین آنها بی میلی جنسی ، فقدان برانگیختگی جنسی ، مشکل در رسیدن به ارگاسم و مشکل در نعوظ می باشد(قائدی،1391).
تعارض به طور طبیعی در تمام زمینه‌های شغلی،تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف، نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند (پریوت و روبین ،1987؛ به نقل از وانگ ،2006 ). به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازه‌ای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه می‌کنند، بستگی دارد. تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس می‌شود، می‌تواند پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی باشد. (اورهوسلر و آدامز ، 1997 ).
وقتی تعارض بروز می‌کند، طرفین رابطه دست بکار می‌شوند تا با اقدام برای برطرف کردن آن دوباره آرامش را به رابطه بازگردانند. تجارب، دانش، باورها و ارزشهای افراد شیوه‌های مختلفی را برای حل تعارضات پیش روی آنها می‌گذارد.‌ این شیوه ها به “سبکها و تاکتیکهای حل تعارض” موسومند(ویلموت وهاکر،2000). سبکهای حل تعارض در واقع پاسخهای الگوبرداری شده یا مجموعه ای از رفتارند که افراد در هنگام تعارض به کار می‌برند. تاکتیکها در واقع حرکات فردی هستند که افراد انجام می‌دهند تا نظرکلی خود را پیش ببرند. بنابراین، سبکها تصویر بزرگتری را ارایه می‌دهند. درحالی که تاکتیکها قطعات ارتباطی خاص این تصویر بزرگتر را توصیف می‌کنند. با این حال، وقتی این تاکتیکها به دفعات بسیار زیادی بکار می‌روند، تبدیل به سبک یا پاسخ الگوبرداری شده می‌شوند (ویلموت و هاکر،2000).
دگرگرن سازی تعارض به تغییر مفهومی ویا ادراکی در یکی یا بیش از یکی از طرفین رابطه متکی است. “برداشت یا تصور” ، هسته اصلی واکاوی تعارضات است. در تعارضات بین فردی، افراد طوری واکنش نشان می‌دهندگویی‌که در اصل اهداف متفاوتی دارند، برخی منابع به اندازه کافی وجود ندارند و طرف مقابل در واقع پا در راهی می‌گذارد که انگار که در حق دیگری لطف می‌کند. گاهی مواقع، باور بر این است که این شرایط واقعی است اما مقایسه اینکه چه چیزی واقعی است و چه چیزی از نظر شخص درست است، مبنای تحلیل تعارض را شکل می‌دهد(همان منبع).
مداخلات آموزشی و درمانی متعددی برای حل تعارضات زناشویی صورت گرفته است. برخی بر عوامل شناختی نظیر الگو‌های اسنادی و یا باورهای غیر منطقی عام یا خاص رابطه تاکید کرده اند (برای نمونه الیس و هارپر ،1975؛اپستین و ایدلسون ،1981؛ الیس و گریگر ، 1977؛رومانس و دبورد، 1996؛ به نقل ازبهاری و سیف،1384). زیرا این باور وجود دارد که درک پویاییهای زناشویی و تغییر رابطه اهمیت زیادی دارد (برای نمونه، بوکام ،1981؛اپستاین ،1982؛ به نقل از اعتمادی،1384) و برخی نیز تبادلات رفتاری زناشویی و یا عوامل رابطه‌ای نظیر مهارتها را کانون مداخله خود قرار داده اند (برای نمونه،جاکوبسن و مارگولین ، 1979 ؛به نقل از برنشتاین و برنشتاین ،ترجمه سهرابی1377). عده ای نیز بر هیجانها و یا بر سیستم زناشویی تأکید کرده اند.
یافته های تحقیق حاضر می تواند موجب ارتقاء سطح سلامت انسانها در ابعاد مختلف زیستی ،روانی ، اجتماعی واخلاقی شود واز طریق سطح کیفیت زندگی وکارایی آنها را افزایش دهد و از طرف دیگر ، به متخصصین علوم رفتاری از جمله روانشناسان ، روان پزشکان ، مشاوران ومدد کاران اجتماعی جهت ارائه خدمات تخصصی به مراجعان کمک قابل توجهی خواهد نمود.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلی
هدف اصلی پروژه حاضرتعیین رابطه اضطراب و افسردگی با تعارضات زناشویی در مراجعین به مراکز مشاوره و مددکاری نیروی انتظامی در شهر کرمانشاه در سال 1393 است.
1-4-2 اهداف فرعی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1- تعیین رابطه بین اضطراب با تعارضات زناشویی در مراجعین.
2- تعیین رابطه بین افسردگی با تعارضات زناشویی در مراجعین.
3- پیش بینی تعارضات زناشویی از روی نمرات اضطراب و افسردگی در مراجعین.
1-5 سؤالات پژوهش
1- آیا بین اضطراب با تعارضات زناشویی در مراجعین رابطه وجود دارد؟
2- آیا بین افسردگی با تعارضات زناشویی در مراجعین رابطه وجود دارد؟
3- آیا اضطراب و افسردگی پیش بینی کننده تعارضات زناشویی در مراجعین است؟
1-6 تعاریف اصطلاحات ومفاهیم
1-6-1 تعاریف نظری
اضطراب
احساس مبهم و ناخوشایندی است که غالباً منبع آن برای افراد ناشناخته است(اسپرینگل15 ،2004).
بک ( 1990) در تعریف اضطراب ، اضطراب را آسیب شناختی ، ناشی از برآورد اضافی و مکرر خطر در یک یا دو مورد از ابعاد زیر می داند:
1- برآورد اضافی وقوع رویداد ترس آور.
2- برآورد اضافی وخامت یا شدت رویداد ترس آور.
3- دست کم گرفتن توانایی های خود برای کنار آمدن با مشکل.
4- ناچیز شمردن احتمال کمک از سوی شخص دیگر ( گنجی، 1389).
اضطراب اختلال رنج آوری است که یا به یک موقعیت ضربه آمیز کنونی ویا با انتظار خطری که منشأ آن مشخص نیست وابسته است( فتحی آشتیانی،1388).
افسردگی
افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهای اطلاق می شود که عناصر مشخص آن کندی در حرکت و کلام است . گریستن ، غمگینی ، فقدان پاسخ های فعال ، فقدان علاقه ، بی خوابی ، بی اشتهایی از دیگر علائم آن است( بک ، 1967 به نقل از قاسم زاده ، 1386). افسردگی حالتی در خلق است که با کاهش حرمت خود ، احساس بی کفایتی ، عدم شایستگی و برداشت نا مطلوب از خویشتن همراه است( فتحی آشتیانی،1388). افسردگی شامل خلق ناشاد (نا امیدی ، غم، اندوه ، ناراحتی و نگرانی) و فقدان علاقه ولذت ، تقریباً در همه فعالیت های عادی وسرگرمی های فرداست(ساراسون،1987).
تعارضات زناشویی
عبارتست از یک ناهماهنگی و واکنش کلامی یا فیزیکی به دو صورت مخرب یا سازنده که از ناحیه زوجین صادر می شود (یانگ و لانگ 2008). اختلاف نظر چالش انگیز بین زوجین هنگام تصمیم گیری که رضایت یکی و عدم رضایت دومی را به همراه آورد.
1-6-2 تعاریف عملیاتی
اضطراب
نمره ای است که از مقیاس سنجش اضطراب کتل به دست آمده است.
افسردگی
نمره ای است که از مقیاس سنجش افسردگی بک16 (2000) بدست آمده است. امتیازهای این پرسش نامه از صفر تا 63 می باشد ونهایتاً براساس این امتیاز، وضعیت فرد از افسردگی به این صورت است که تا 10 دامنه طبیعی ، 11تا 16 افسردگی خفیف ، 17تا30 افسردگی متوسط ، 31 تا40 افسردگی شدید و بالاتر از 40 افسردگی بسیار شدید طبقه بندی می شود.
تعارضات زناشویی

نمره هایی که زوجین از پرسش نامه تعارضات زناشویی با 42 سوال در 7 بعد از تعارضات (کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنش هیجانی، افزایش جلب حمایت فرزندان، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود، و کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر، جدا کردن امور مالی از همدیگر) کسب کرده اند.
فصل دوم
پیشینه پژوهش

2-1 پیش در آمد
در این فصل ابتدا به مبانی وادبیات وپیشینه نظری موجود در مورد موضوع پژوهش پرداخته خواهد شد. در ادامه افسردگی ، اضطراب و تعارضات زناشویی از دیدگاه ها و نظریه های مختلف روانشناختی مورد مطالعه و بررسی قرار خواهد گرفت. سپس پیشینه داخلی و خارجی مورد قرار داده شده ومورد بحث قرار خواهد گرفت.
2-2 اضطراب
به حالتی اشاره دارد که به موجب آن فرد، بیش از اندازه درباره اتفاق افتادن چیز وحشتناکی در آینده ، نگران ، تنیده و ناراحت است. اضطراب هم عنصر شناختی وهم عاطفی دارد. وقتی مضطرب هستید ، احساس می کنید اتفاق وحشتناکی روی خواهد دادکه قدرت تغییر دادن آن را ندارید . بعد روی نگرانی های درونی خود متمرکز می شوید ، و درباره احتمال خطر یا تهدید ، گوش به زنگ یا بیش از حد مراقب می گردید. اضطراب بیشتر آینده گرا وکلی است و زمانی مایه نگرانی بالینی می شود که به چنان سطح وسیعی رسیده باشد که توانایی عمل کردن در زندگی روزمره را مختل کند به طوری که فرد دچار حالت ناسازگارانه ای شده باشد که مشخصه آن واکنشهای جسمانی وروانی شدید است . این تجربیات ، شدید ، غیر منطقی وتوانکاه ،اساس اختلال های اضطرابی هستند .
اضطراب شامل احساس عدم اطمینان ، احساس درماندگی وبرانگیختگی فیزیولوژیکی می باشد(ساراسون17 ،1987). برای اولین بار در قرن پانزدهم میلادی به معنای فشار جمعی معرفی شد . از نظر هیجانی ، اضطراب موجب خود بیمار انگاری ، غیبت از کار ، سوء مصرف مواد روا نگردان و کاهش عزت نفس می گردد(نوریان وهمکاران،1390).

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید